۱۴دلیل که نشان می دهد چرا احساس خستگی می کنیم؟

بیشتر افراد فکر میکنند به علت خواب ناکافی خسته می شوند و زمانی که احساس خستگی می کنند سریعا با خود مروور می کنند که چقدر شب قبل خوابیده اند؟ اما تمام ماجرا خواب نیست کارهای کوچک بسیاری وجود دارد که انجام دادن یا انجام ندادن آنها می‌تواند سبب خستگی بیشتر و یا کمتر در طول شود.

[highlight]وقتی خسته اید ورزش را کنار نگذارید[/highlight]

وقتی خسته هستیم کمتر نرمش می‌کنیم و فکر می کنیم با کم کردن فعالیت فیزیکی، ته مانده‌ی انرژی خود را ذخیره کرده‌ایم! بر اساس تحقیقی که در دانشگاه جورجیا انجام شده است، نرمش هفتگی فقط در حد سه روز در هفته و هر روز بیست دقیقه، میتواند پس از یک ماه و نیم، احساس خستگی را کمتر کرده و احساس انرژی داشتن را در هر یک از ما ایجاد کند. نرمش منظم با رساندن اکسیژن و مواد غذایی به بافتها، زمینه کاهش خستگی را فراهم می‌کند.

[highlight]به اندازه‌ی کافی آب بنوشید[/highlight]

ما به اندازه‌ی کافی آب نمی‌نوشیم. از دست دادن بخشی از آب بدن، حتی در حد ۲٪، می‌تواند تاثیر محسوس روی سطح خستگی ما داشته باشد (تحقیق آمی گودسن). بر اساس گزارش گودسن، کاهش آب بدن، موجب کاهش حجم خون و افزایش غلظت آن می‌شود که به تبع آن، کارایی قلب در پمپاژ خون کاهش می‌یابد. طبیعی است که در این حالت اکسیژن و مواد غذایی به اندازه‌ی قبل به اندام‌ها و بافت‌ها نمی‌رسند. گودسن در تحقیقات خود پیشنهاد می‌کند هر کس به ازاء هر کیلوگرم وزن خود، در طول روز مناسب است ۳۰ سی سی آب بنوشد. به عبارتی فردی با وزن ۵۰ کیلوگرم، باید یک و نیم لیتر آب در روز بنوشد.

[highlight]آهن بدنتان را آزمایش کنید[/highlight]

گاهی به اندازه‌ی کافی، آهن به بدن ما نمی‌رسد. کمبود آهن میتواند احساس لختی و خستگی، ضعف و عدم تمرکز را ایجاد کند. همچنین کسانی که کمبود آهن دارند، زودتر ممکن است عصبانی شوند. دلیل این امر هم، مانند بسیاری از موارد دیگر، به دلیل کاهش اکسیژنی است که به ماهیچه‌ها و سلول‌ها می‌رسد. طبیعی است که کمبود آهن ممکن است به خاطر رژیم غذایی نامناسب یا به خاطر بیماری‌های مختلف باشد که در حالت دوم، بررسی و نظر پزشک لازم خواهد بود.

[highlight]کمالگرای افراطی نباشید[/highlight]

کمالگرایی میتواند دلیلی برای احساس خستگی دائمی باشد. کسانی که کمالگرا بوده و تلاش می‌کنند هر کاری را به بهترین شیوه قابل تصور انجام دهند (که معمولاً هم امکان‌پذیر نیست) انرژی و وقت بیشتری را صرف کار می‌کنند و این می‌تواند برای آنها خستگی دائمی به همراه داشته باشد. دانشمندان ضمن تاکید بر اهمیت انتخاب هدفهای چالش‌برانگیز، توصیه می‌کنند که اهداف غیرقابل دسترس نداشته باشیم. یکی از راه‌های مناسب، تعیین محدودیت زمانی برای هر کار یا پروژه است. اگر شما روی جزئیات گزارشی که می‌نویسید حساس هستید و بارها آن را مرور می‌کنید، شاید راه مناسب این باشد که با خود بگویید من تحت هر شرایطی، بیشتر از ۲ ساعت برای این گزارش وقت نخواهم گذاشت.

[highlight]از کاه کوه نسازید[/highlight]

نگرانی‌های بیهوده می‌تواند عامل مهمی برای خستگی باشد. اگر هر فریاد مدیرتان، برای شما خطر اخراج را تداعی می‌کند، اگر هر شب منتظر هستید که داعش به ایران حمله می‌کند یا نه، اگر هر روز صبح خیابان را نگاه می‌کنید تا ببینید بالاخره ماشینتان را دزدیدند یا این کار را قرار است در روزهای آتی انجام دهند، اگر هر روز نگران تصادف فرزند خود در مسیر خانه به مدرسه هستید، قطعاً این اضطراب دائمی شما را خسته و فرسوده خواهد کرد. بیرون رفتن از خانه، کمی نرمش کردن، اجتناب از خواندن اخبار حوادث و سوانح (که بر خلاف تصور برخی که آنها را آگاهی بخش می‌دانند، کارکردهای منفی آنها خیلی بیشتر است) و مطرح کردن دغدغه‌ها با سایر دوستان، می‌تواند در کاهش این نگرانی‌ها موثر باشد.

[highlight]صبحانه خوردن را فراموش نکنید[/highlight]

نخوردن صبحانه می‌تواند باعث خستگی شود. بعضی از ما احساس می‌کنیم که شامی که شب خورده‌ایم،‌ ذخیره شده تا انرژی صبح ما را تامین کند. در حالی که غذای شب، انرژی کار کردن قلب و خون‌رسانی به بدن در طول مدت خواب را تامین کرده و صبح هنگام، نیازمند انرژی و سوخت تازه‌ای برای بدن خود هستیم. طبیعی است که هر یک از ما، بر اساس ذائقه خود، نوع متفاوتی از صبحانه را انتخاب می‌کنیم. اما به هر حال، شیر کم چرب، میوه جات و سایر غذاهای سالم، می‌توانند گزینه‌های خوبی برای راه انداختن جدی تری سیستم متابولیسم باشند.

[highlight]غذای سالم بخورید[/highlight]

[highlight]نه گفتن را بیاموزید[/highlight]

[highlight]دفتر کار خود را مرتب نگه دارید[/highlight]

عادتهای کاری نادرست هم می‌توانند منشاء جدی خستگی باشند. دفتر کار شلوغ، قدرت تمرکز و همینطور پردازش اطلاعات را از مغز ما می‌گیرد. کار کردن در روزهای تعطیل، چک کردن ایمیل‌ها در کافی شاپ و زمانی که قرار بوده صرف استراحت شود، پاسخ دادن به تلفن در تمام ساعات شبانه روز، نمونه دیگری از عادات نادرستی هستند که فرصت استراحت را از بدن و مغز می‌گیرند. تغییر ساعت خواب در روزهای تعطیل هم می‌تواند موجب بروز خستگی شود. دیر خوابیدن‌ها و دیر بیدار شدن، عادت زمانی بدن را به هم می‌ریزد و یکی دو روز زمان لازم خواهد بود تا بدن دوباره به ساعات کار هفته عادت کند. قطعاً روزهای تعطیل نیازمند خواب و استراحت هستیم، اما شب‌ بیداری‌های طولانی می‌تواند تاثیر واقعاً نامطلوبی داشته باشد.

[highlight]در تعطیلات کار نکنید[/highlight]

[highlight]به مصرف کافیئن وابسته نشوید[/highlight]

وابستگی بسیار زیاد به کافئین هم می‌تواند تبعات نامطلوبی داشته باشد. استفاده متعادل از کافئین بد نیست. روزانه سه فنجان قهوه، مشکل خاصی در روند زندگی ایجاد نمیکند. اما اگر در تمام مدت روز از کافئین برای حفظ هوشیاری خود استفاده می‌کنید، مجبور خواهید بود هزینه‌های متعددی را به صورت خستگی و بی‌خوابی بپردازید. کافئین، مانع کارکرد درست آدنوزین می‌شود. ماده‌ای که با انباشته شدنش، ما خوابالوده می‌شویم. نیمه عمر قهوه بالاست. حتی قهوه‌ای که شش ساعت قبل از خواب خورده می‌شود، روی کیفیت خواب تاثیر می‌گذارد. مصرف قهوه را در بعد از ظهر هر روز متوقف کنید و اثرات شگفت‌انگیز آن را ببینید.

 

دفتر کارمجازی| منشی تلفنی| دفتر مجازی| خط تلفن مجازی| خرید شماره مجازی| کسب و کار خانگی | کسب و کار جدید| فکس اینترنتی| تلفن گویا| اجاره اتاق در تهران| اجاره دفتر کارکارآفرینی | استارت آپ

 

گفته هایی از انیشتین که ذهنتون رو به صورت شگفت انگیزی باز میکنه.

آلبرت انیشتین. فیزیک دان نظریه پرداز و یکی از ژرف اندیشان قرن بیستم بوده است. او  نظریات نسبیت عمومی و نسبیت خاص رو طراحی و مهندسی کرد و بعد از بردن جایزه نوبل در سال ۱۹۲۱ ، به عنوان یکی از تأثیر گذار ترین اشخاص تاریخ ، شناخته شد.

انیشتین تنها برای ذهن عالی و دست آوردهای علمیش شناخته شده نیست، بلکه به علت تفکر ماورای زمانه اش نیز به شهرت رسیده است، او حتی در سنین پیری  باهوش و فلسفی و در عین حال شوخ طبع بود.

 

 

[highlight]عبارت های زیر منتخبی از سخنان  ارزشمند انیشتین هستند:[/highlight]

 

بنده در هر شرایطی، معتقد هستم که خدا تاس بازی نمی کند. (متعقد نبودن به شانس)

روح های بزرگ همیشه با مخالفت های شدید از سمت ذهن های عادی مواجه شده اند. یک ذهن عادی عاجز است از فهمیدن و درک کردن کسانی  است که به پیش داوری های مرسوم توجه نمی کنند و در عوض با شجاعت و صداقت به بیان عقایدشون می پردازند.

من معتقد هستم که اندیشه‌‌ها، روی بدن انسان، تاثیر گذارند.

تخیل از دانش مهم تر است، دانش محدود است در حالی که تخیل تمام دنیا رو در بر میگرد ، پیشرفت رو شبیه سازی میکند و انقلاب به وجود می آورد.

تخیل، همه چیز است. تخیل، پیش‌بینی جذابیت‌های آینده است.

هیچ دشواری را نمی توان با همان تفکری که به وجود آمده از بین برد؛ باید یاد بگیریم که دیدگاهمان را تغییر دهیم.

سوال کردن را منع نکنیم.

علم بدون دین لنگ است و دین بدون علم کور .

گفتار و پندار، به مراتب مهم‌تر از دانش است.

دو چیز نا محدود هستند، دنیا و حماقت انسان .

کشف اسرار اتم برای من به مراتب آسانتر از درک نهان داشته های یک زن است.

کسی که هرگز دچار اشتباهی نشده، هرگز چیز جدیدی رو در زندگیش تجربه نکرده.

در سقوط افراد در چاه عشق، قانون جاذبه تقصیری ندارد.

دلیل این نیست که من خیلی باهوش هستم، من فقط با مسائل و مشکلات بیشتر وقت صرف می کنم.

هر چه بیشتر می آموزم بیشتر به نادانی خود پی می برم.

صلح با زور حفظ نمی شود و تنها با فهمیدن میتواند به دست بیاید.

ذهن را برای اندیشیدن مورد استفاده قرار دهیم نه برای انبار کردن اطلاعات.

من هرگز به آینده فکر نمی کنم، خودش به زودی فرا خواهد رسید.

فرصت ها در دل مشکلات نهفته اند.

از دیروز یادبگیر، برای امروز زندگی کن و به فردا امید داشته باش.

غیر قابل درک ترین چیز درباره دنیا این است که دنیا قابل درک کردن است.

زندگی هر شخص زمانی شروع می شود که بتواند بیرون از خودش زندگی کند.

حقیقت چیزی است که در سختی آزمون ایستادگی می کند.

زندگی شبیه راندن یک دوچرخه است، برای حفظ تعادل باید حرکت کنی.

جنون این است که یک چیز رو بارها و بارها امتحان کنید و انتظار نتایج متفاوتی رو داشته باشید.

 

[button color=”blue” size=”medium” link=”http://higherperspectives.com/einstein-quotes/” target=”blank” ]higherperspectives.com[/button]

 

دفتر کارمجازی| منشی تلفنی| دفتر مجازی| خط تلفن مجازی| خرید شماره مجازی| کسب و کار خانگی | کسب و کار جدید| فکس اینترنتی| تلفن گویا| اجاره اتاق در تهران| اجاره دفتر کارکارآفرینی | استارت آپ

کسب وکار جدید

کسب وکار جدید

کسب وکار جدید

۶نوع شخصیتی که هر استارتاپ و کسب وکار جدید به آنها نیاز دارد

موفقیت استارتاپ ها هیچ نسخه ی تضمین شده ای ندارد اما برنارد شونر اعتقاد دارد اعضای تیم شما می توانند باعث موفقیت یا شکست کسب وکار جدید شما شوند. شونر که دکترای خود را از ام آی تی گرفته و یکی از مؤسسین کسب وکار جدید ThingMagic بود، شرکت خود را در سال ۲۰۱۰ به Trimble Navigation فروخت. تیم ThingMagic در ابتدا ۵ مؤسس داشت. اما زمانی که شرکت فروخته شد، به گفته ی شونر تنها دو نفر از آنها باقی مانده بودند. این باعث شد وی بیشتر در مورد پویایی تیم ها تحقیق کند.

او می گوید: «نقش های خاصی در هر شرکت یا استارت آپ فناوری هست که که فکر می کنم اگر احتیاط بیشتری در مورد آنها به خرج دهید، شانس موفقیتتان افزایش می یابد. با اینکه برخی از شرکت ها حتی با یک یا دو نفر آغاز به کار می کنند، شونر می گوید ۶ تیپ شخصیتی اصلی وجود دارد که به عقیده ی او تیم خوبی می سازند. اعضای تشکیل دهنده ی تیم رویایی شونر به قرار زیر هستند.

۱– نابغه ی نقش اول

شونر می گوید: «به نظرم این در فضای استارت آپ های حوزه ی فناوری تقریباً پذیرفته شده است که بهتر است یک نفر با دانش فنی بالا داشته باشید. کسی باید وجود داشته باشد که رهبری فنی تیم را بر عهده بگیرد».

۲– رهبر

شونر اعتقاد دارد داشتن کسی که کارها را سرپرستی کند اهمیت زیادی دارد. این فرد معمولاً مدیرعامل است. او می گوید: «در تیم های مؤسسی که تعدادشان بیشتر است، اینکه مثلاً پنج نظر متفاوت و با وزن برابر داشته باشیم می تواند کمی دردسرساز شود. دموکراسی خوب است، اما نه برای یک استارت آپ. لزوماً لازم نیست همیشه حق با رهبر یا مدیرعامل باشد، اما خوب است وی شخصیتی مناسب برای رهبری داشته باشد که دیگران حرفش را بخوانند».

۳- کارکشته ی صنعت

شونر می گوید این همان کسی است که اغلب در استارت آپ های جوان غایب است، اما تأکید می کند که داشتن فردی با تجربه در تیم اهمیت زیادی دارد.

او می گوید: «کسی که واقعاً صنعت مورد نظر را بشناسد می تواند ارزش بسیار زیادی داشته باشد. این نوع آدم ها فقط به دنبال چیزهای جذاب یا تازه نیستند. بلکه این تجربه را دارند که بفهمند در یک صنعت به خصوص، به چه چیزی نیاز است».

۴- متخصص فروش

شونر که اعتقاد دارد متخصصین جوان حوزه ی فناوری اغلب از ارزش یک کارشناس فروش در تیم خود بی اطلاع اند، در این باره می گوید: «متخصص فروش کسی است که نه تنها با صنعت مورد نظر آشنایی دارد، بلکه خوب می داند چطور آن را به مشتری بفروشد. وقتی سعی داریم دیگران را به پرداخت پول ترغیب کنیم، دیگر موضوع بر سر فناوری نیست؛ بلکه بر سر این است که چه ارزشی می توانیم برای مشتری فراهم کنیم».

۵- سوپر استار ارتباطات

سوپراستار استارت آپ شما به عقیده ی شونر می تواند همان نابغه یا مدیر عامل شرکت باشد. به هر صورت او کسی است که می تواند دیگران را متوجه شرکت شما کند.

شونر در این باره می گوید: «این همان کسی است که باید استراتژی خود را حول وی تدوین کنیم. او همان است که شما به کنفرانس ها و جلسات مختلف خواهید فرستاد».

۶- راهنمای امور مالی

نگه داشتن حساب هزینه ها، مخصوصاً وقتی هنوز محصولی روانه ی بازار نکرده اید اهمیت زیادی دارد. شونر می گوید: «داشتن یک شخصیت مالی مهم است. شما به کسی نیاز دارید که از پس اعداد و ارقام به خوبی بر بیاید». با این حال، اگر هنوز در مرحله ای نیستید که بتوانید از پس هزینه های شش نفر بر بیایید، در صورتی که حد اقل یکی دیگر اعضای تیم شم مدیریت مالی داشته باشد، می توانید به توصیه ی شونر این مورد را از فهرست خود حذف کنید.


برگرفته شده از: ۶ شخصیتی که هر استارتاپی به آنها نیاز دارد  http://digiato.com

 

دفتر کارمجازی| منشی تلفنی| دفتر مجازی| خط تلفن مجازی| خرید شماره مجازی| کسب و کار خانگی | کسب و کار جدید| فکس اینترنتی| تلفن گویا| اجاره اتاق در تهران| اجاره دفتر کارکارآفرینی | استارت آپ

چگونه شاد باشیم؟

سرچشمه‌های شادی چیست؟

شادی خواستنی‌ترین و شیرین‌ترین احساس بشر است. زن و مرد، پیر و جوان، ثروتمند و فقیر پیوسته در جست‌وجوی شادی‌اند و کیفیت زندگی خود را بر اساس میزان شادی‌شان می‌سنجند. از این رو انگیزه بسیاری از رفتارهای ما شاد شدن است. حتی زمانی که با بیماری و تنگدستی، عدم امنیت و بی‌اعتمادی، نادانی و بی‌عدالتی می‌جنگیم
می‌خواهیم این عوامل اندوه را از زندگی خویش برانیم تا زمینه را برای ورود شادی فراهم کنیم. با گذشت زمان و به تجربه آموخته‌ایم که تا میهمان ناخوانده ”غم“ را از دل بیرون نکنیم، نمی‌توانیم پذیرای احساس دلنواز و شیرین شادی باشیم.
امروزه در نتیجه پژوهش‌های علوم مختلف شواهد و یافته‌های بسیاری در مورد شادی وجود دارد. این یافته‌ها نشان می‌دهند که احساس شادی علاوه بر آن‌که شیرین و دل‌انگیز است، وجودش سلامت و عمر انسان را افزایش می‌دهد و سبب برقراری پیوند محبت‌آمیز میان افراد، جلوگیری از آسیب‌های اجتماعی، و رشد و آرامش جامعه بشری می‌شود. حتی بقای بشر را وابسته به گرایش او به شادی و گریزش از درد دانسته‌اند.
بر اساس دانسته‌های گذشته و یافته‌های جدید، شادی از نیازهای اساسی انسان بوده و حق مسلم همه افراد است. بسیاری از متفکران بهترین جامعه را جامعه‌ای می‌دانند که بیشترین شهروندان شاد را داشته باشد. بنابراین همه مسوولان جامعه و تک‌تک افراد بر خود لازم می‌دانند که برای افزایش شادی‌های همگانی و فردی تلاش کنند. دولت‌هایی که بخواهند شادی مردم را افزایش دهند کارشان را با ریشه‌کن کردن یا به حداقل رساندن بیماری و بیکاری، عدم امنیت و بی‌اعتمادی، نادانی و بی‌عدالتی شروع می‌کنند و با برپایی جشن‌های عمومی ادامه می‌دهند. اما تک‌تک افراد هم می‌توانند با آگاهی و عمل بر احساس شادی خویش بیفزایند. گام نخست برای رسیدن به این هدف شناخت سرچشمه‌های شادی است. دکتر ریچارد لیارد در کتاب معروف و پژوهشی خود به نام ”شادی“ که در سال ۲۰۰۴ منتشر کرده بر هفت عامل بزرگ زیر تاکید می‌کند:
ارتباطات خانوادگی، وضع اقتصادی، شغل، اجتماع و دوستان، وضع سلامتی، آزادی شخصی، ارزش‌های شخصی او می‌گوید که پنج عامل اول به ترتیب اهمیت نوشته شده‌اند و نتیجه می‌گیرد که کیفیت روابط ما با دیگران بیش از همه چیز بر شادیمان اثر می‌گذارد. این نتیجه‌ای است که بسیاری از ما تجربه کرده‌ایم. او همچنین پژوهش‌های دیگری را به عنوان شاهد می‌آورد تا تاکید کند که ثروت تنها وقتی سبب شادی افراد می‌شود که آن‌ها را از مرحله فقر در آورده و موجب آسانی امرار معاش‌شان شود. اما پس از این مرحله افزایش ثروت در بالا بردن میزان شادی نقش چشمگیری ندارد. مطالعات اخیر (در سال ۲۰۰۶) دکتر دانیل گیلبرت، روان‌شناس دانشگاه‌ هاروارد نیز این موضوع را تایید می‌کند. دکتر لیارد با آمار و ارقام نشان می‌دهد که اگر چه در پنجاه سال اخیر کشورهای غربی به خصوص آمریکا و انگلیس داراتر و ملت‌های آن‌ها از خوراک و لباس بیشتر، خانه و ماشین بزرگ‌تر، و امکانات و بهداشت بهتر برخوردار شده‌اند، اما بر شادی آن‌ها افزوده نشده است. جالب است که در مطالعه مستقل دیگری که در سال ۲۰۰۳ صورت گرفته ملت نیجریه را شادترین مردم در میان ۶۵ کشور یافته‌ند. تحقیقات متعددی نشان می‌دهند که مردم شصت ساله تا شصت و پنج ساله شادتر از جوانان بیست تا سی ساله هستند و افراد ازدواج کرده شادتر از مجردها هستند.
دانستن این نکته ضروری است که پژوهش‌های گوناگون روان‌شناسی و زیست‌شناسی حدود پنجاه درصد از شادی افراد را به ژن‌های آن‌ها نسبت می‌دهند. تحقیقات ”دیوید لی کن“ پژوهشگر دانشگاه مینوسوتا بر روی دوقلوهایی که در محل‌های مختلف و دور از هم زندگی می‌کرده‌اند، یکی از این پژوهش‌هاست. با این حال تربیت، شرایط محیط، تصمیم، نگرش و اراده شخصی بر پنجاه درصد دیگر و حتی ژن‌های به ارث برده شده، اثر گذاشته و در ایجاد و افزایش احساس شادی انسان نقش مهمی ایفا می‌کنند.
نصایح خردمندان جامعه ما و نوشته‌ها و گفته‌های تجربی بسیاری، حاکی برای آن است که همه می‌توانند با توجه کردن و عمل نمودن به هر یک از موارد زیر شادی خود را افزایش دهند:
سالم ماندن و از سلامتی خود مواظبت کردن.
امنیت داشتن در خانه، محل زندگی، محل کار و جامعه.
معنی‌دار کردن زندگی با داشتن آرزو و دنبال کردن هدفی ارزشمند و دست یافتنی.
سرگرم بودن به شغلی که نه تنها با آن امرار معاش کنند بلکه از انجامش نیز لذت برند.
توجه محبت‌آمیز به دیگران داشتن و مورد توجه و علاقه آن‌ها قرار گرفتن.
مفید واقع شدن و کمک به دیگران، بودا می‌گوید: ”شادی وقتی می‌آید که شما با کلمات و کارهایتان برای خود و دیگران مفید واقع شوید.“
داشتن تفکر و نگرش مثبت.
پذیرفتن خویش و به خود اعتماد داشتن.
ارتباط سازنده داشتن و وقت گذراندن با افراد خانواده، و دوستان خوب.
بر شمردن نعمت‌های خود و سپاسگزار بودن.
استفاده کردن و لذت بردن از موجودی خویش.
مقایسه نکردن خود و دارایی‌های خویش با دیگران.
آرام ماندن در روبه‌رویی با غیر منتظره‌ها.
عملی کردن هدف و خواسته‌های معقول خود.
تعادل داشتن در کار، تفریح و …
اعتماد داشتن و احترام گذاشتن به مردم.
شوخ بودن و به زندگی خندیدن.
بخشیدن خود و دیگران.
اعتقاد داشتن.
آزادی داشتن.
با جرات بودن.
کار گروهی کردن.
هر کس با توجه به ارزش‌های شخصی خویش می‌تواند موارد یاد شده را به ترتیب اهمیت نوشته و عوامل شادی‌بخش ویژه خود را به آن‌ها بیفزاید و به کار گیرد. برای بسیاری از افراد دنبال کردن یک کار هنری می‌تواند شادی پیوسته‌ای ایجاد کند. برخلاف بعضی از چیزها که یک‌باره به دست می‌آیند و پس از مدتی وجودشان عادی شده و از شادی‌بخشی آن‌ها کاسته می‌گردد، کار هنری شادی پایداری را سبب می‌شود. زیرا مهارت در هنر به تدریج به دست می‌آید و هنرجو با دستیابی به هر سطح مهارتی برتر، شادی تازه‌ای به خود هدیه می‌دهد.
با گزینش و اراده می‌توان از چیزهای ساده‌تر نیز شادمان شد. شنیده‌ایم که داراترین مردم کسانی هستند که چشمه‌های شادی ارزان دارند. بسیارند افرادی که از گفت‌وگو با عزیزان، بازی و خنده کودکان، و پیاده‌روی با دوستان لذت می‌برند. فراوانند آن‌ها که از تماشای پدیده‌های طبیعی چون درخشش خورشید، گل و سبزه، برف و باران، کوه و دشت، آب و آبشار و ماه و مهتاب به وجد آمده و آن‌ها را سرچشمه‌های شادی خود قرار می‌دهند. زیبا و طبیعی است که ما هم در هر مکان و زمان سببی برای شادی پیدا کنیم. زیبنده و سازنده است که همیشه به یاد آوریم که مردم دیگر نیز چون ما خواهان شادی‌اند، امیدبخش و برانگیزنده است که می‌دانیم و می‌توانیم با یک نگاه، سخن، یا کردار محبت‌آمیز بر شادی آن‌ها بیفزاییم. هنگامی که به دیگران مهربانی می‌کنیم، به زندگی آن‌ها نور و صفا می‌دهیم و آگاهیم که بخشندگان نور، خود در تاریکی نمی‌مانند.


برگرفته شده از: مجله موفقیت http://www.movafaghiat.com

دفتر کارمجازی| منشی تلفنی| دفتر مجازی| خط تلفن مجازی| خرید شماره مجازی| کسب و کار خانگی | کسب و کار جدید| فکس اینترنتی| تلفن گویا| اجاره اتاق در تهران| اجاره دفتر کارکارآفرینی | استارت آپ

دکتر ظریف

اصول مذاکره را از «دکتر ظریف» یاد بگیرید!

حالا و در قرن بیست و یکم که همه چیز را در دنیای مدرن حرف زدن و گفت‌وگو تعیین می‌کند، تمرکز بر این موضوع بیشتر شده؛ مخصوصا که این روزها مذاکرات ایران و شش کشور قدرتمند دنیا دغدغه ماست، خوب است ما هم با اصول مذاکره آشنا شویم.

اینکه  یک مذاکره به سرانجام برسد به خیلی چیزها بستگی دارد؛ اینکه دو طرف چقدر حرفه‌ای مذاکره کنند و چه اصولی را رعایت کنند و… با ما همراه باشید تا اصول لازم برای یک گفت‌وگوی نتیجه‌بخش را همین‌جا یاد بگیرید.

باید به قانون برد- برد ایمان داشته باشید

بدون شک وقتی پای مذاکره وسط کشیده می‌شود هر دو طرف تلاش می‌کنند از آن برنده بیرون بیایند. ترفند این بازی آن است که هر دو طرف، مذاکره‌کنندگانی قدرتمند بوده و به اصول اخلاقی پایبند باشند. یعنی همان‌قدر که خودشان دوست دارند برنده باشند به موقعیت طرف مقابل نیز توجه نشان داده و تمایل داشته باشند که او نیز به منافع خود در این مذاکره دست پیدا کند.

نظرتان را برای خودتان نگه دارید

هرکدام از ما درباره موضوعات مختلف ازجمله موضوع بحث، نظری داریم اما در قانون گفت‌وگو باید بدانید که از نظرتان چطور استفاده کنید. حتی اگر فکر می‌کنید نظر فوق‌العاده‌ای دارید بهتر است تا زمانی که از شما سوال نشد، درباره این ایده فوق‌العاده سکوت کنید و بیشتر نظر دیگران را بپرسید. شاید بعد از شنیدن حرف‌های طرف مقابل دیگر ایده و نظرتان بکر و خاص به نظر نرسد.

به منافع فکر کنید نه مواضع

منافع در اصل، مسئله را تعریف می‌کنند. مسئله اصلی هر گفت‌وگویی تضاد در نیازها و تمایل طرفین است. اگر بین منافع‌تان سازش ایجاد کنید مواضع متعددی به وجود می‌آید و خواسته‌تان را برآورده می‌کند. اگر بخواهید روی منافع‌تان پافشاری کنید یا تهدید به ترک مذاکره کنید توافقی اتفاق نمی‌افتد. چانه‌زنی روی مواضع حالت کشمکش پیدا می‌کند؛ همان چیزی که شاید همین حالا بین ‌کی‌روش و فدراسیون در جریان باشد. اگر هرکدام از طرفین از طریق اعمال فشار سعی کند دیگری را وادار به تغییر مواضع و تسلیم شدن به نظرهای خود کند، جز رنجش و عصبانیت چیزی عاید طرفین نمی‌شود. ﺧﻮدﺗﺎن را ﺑﺮای رﺳﻴﺪن ﺑﻪ راهﺣﻞ، ﺑﺮاﺳﺎس اﺻﻮل ﻣﺘﻌﻬﺪ ﺑﺪاﻧﻴﺪ ﻧﻪ ﺑﺮاﺳﺎس زور و فشار.

خودتان را جای طرف مقابل بگذارید

ممکن است دیدگاه شما نسبت به طرف مقابل متفاوت باشد و کلا از زاویه‌ای دیگر به موضوع نگاه کنید، بنابراین باید در مذاکره بتوانید خود را به جای طرف مقابل بگذارید و سعی کنید مسئله را از دید او هم ببینید. برای نفوذ روی دیگران باید از طریق انتقال فکر، ببینید دیدگاه‌های آنها چطور است. یادتان باشد این فقط در حد درک است و قرار نیست شما عقاید آنها را قبول کنید.

این کار فقط به شما کمک می‌کند اختلاف‌ها را کمتر کنید و منافع‌تان را روشن‌ شده‌تر پیش ببرید. علاوه بر دیدگاه‌ها باید بتوانید احساس‌های طرف مقابل را هم شناسایی کنید؛ نشانه‌های احساسی مانند خشم، بی‌قراری، ترس و نگرانی را در طرف مقابل علت‌یابی‌ کنید. فراموش نکنید که طرف مقابل شما حتی اگر نماینده سازمان خاصی باشد، مانند خود شما انسان است و مستحق برخوردی انسانی است.

طوری حرف بزنید که بفهمد

یادتان باشد که شما دارید گفت‌وگو می‌کنید و در جلسه محاکمه نیستید و قرار نیست در موضع دفاع و رفع اتهام از خودتان بربیایید. هر دو شما در موقعیتی برابر قرار دارید و فقط حرف زدن است که می‌تواند شما را به یک مسیر مشترک برساند. طوری حرف بزنید که تمام مواضع‌تان برای یکدیگر شفاف باشد. حتی اگر لازم بود حرف طرف مقابل را برای گرفتن توضیح بیشتر قطع کنید و نشان دهید که علاقه‌ دارید متوجه حرف‌های او بشوید، این کار مانند یک میان‌بر برای رسیدن به نقطه توافق است.

مراقب خودتان باشید

ترس از به توافق نرسیدن شاید مجبورتان کند که به شرایط طرف مقابل تن دهید و درنهایت چیزی را قبول کنید که در آن منافع شما کمرنگ است. برای جلوگیری از این کار باید کف خواسته‌های‌تان را مشخص کنید و به هیچ عنوان از آن پایین‌تر نروید. اگر کف خواسته‌های‌تان را مشخص کردید حالا باید ایده‌آل یا همان سقف توافق را هم برای خودتان ترسیم کنید. این استاندارد مانع از یک توافق نامعقول می‌شود و به شما کمک می‌کند از آنچه می‌توانید به دست آورید محروم نشوید. بعد از تعیین کف و سقف باید خودتان را نسبت به توافق نرسیدن آگاه و آماده کنید و برای بعد از آن راهکارهایی در اختیار داشته باشید.

به دروغش اعتنا نکنیداگر طرف مذاکره شما دروغی گفت که شما متوجه آن شدید، بهترین کار این است که آن دروغ را به رویش نیاورید چون طرف شما یا همکارتان است یا دوست یا یکی از اعضای خانواده و شما قرار است رابطه‌تان را با آن فرد ادامه دهید، بنابراین به جای آنکه او را ضایع کنید کمک کنید خطایش را جبران کند؛ در این صورت رابطه قابل ترمیم است. قرار نیست شما مانند دشمن با او برخورد کنید و راه بازگشتی برای او نگذارید. اگر شما دروغ طرف مقابل را با او مطرح کنید او هرگز نخواهد گفت « حواسم نبود که تو متوجه دروغ می‌شوی! دیگر دروغ نمی‌گویم» بلکه حتی ممکن است تلاش کند دروغ پیچیده‌‌تری بگوید.

گزینه‌ها را زیاد کنید

برای مذاکره نباید فقط یک گزینه پیش‌رو داشته باشید، چه وقتی که در حال مذاکره کاری هستید و چه زمانی که به عنوان زن و شوهر با هم صحبت می‌کنید. همیشه تعداد گزینه‌ها می‌تواند مفید و اثربخش باشد و احساس خوبی به طرف مقابل بدهد. حتی می‌توانید از طرف مقابل بخواهید ترجیح‌های خودش را برای‌تان بیان کند. اگر انتخاب‌های شما برای‌تان ارزش برابر دارد از او بخواهید بگوید چه چیزی را ترجیح می‌دهد. به این ترتیب بدون اینکه تصمیمی گرفته شود، می‌توان روی ایده‌هایی که امکان توافق بر سر آنها زیادتر است تمرکز کرد.

تا مطمئن نشده‌اید خبر ندهید

ممکن است مجبور باشید چندین بار درباره یک مسئله با طرف مقابل‌تان مذاکره کنید بنابراین گفت‌وگوهای اولیه را که از قضا مثبت و روشن است به حساب قطعی شدن مذاکره نگذارید و هیجان‌زده همه را خبر نکنید. مثلا اگر قرار است ماشینی بخرید و در گفت‌وگوهای اولیه با فروشنده به توافق اولیه رسیده‌اید قرار نیست هیجان‌زده شوید و درباره تمام گزینه‌هایی که ماشین جدید دارد یا حتی رنگش با دیگران صحبت کنید، چون ممکن است صاحب ماشین به یکباره منصرف شود و به هزار و یک دلیل دیگر نخواهد ماشینش را بفروشد. البته این درباره فردی که سند و مدرک زیادی  از انواع مذاکراتش دارد  اتفاق نمی افتد. اما می‌توان از صحبت‌‌هایی که اساس محکمی ندارند پیشگیری کرد.

بدون قضاوت وارد شوید

بهتر است برای گفت‌وگویی مشخص هر چیزی که درباره طرف گفت‌وگو شنیده‌‌اید را فراموش کنید. این فرد به هر حال در موقعیتی دیگر با شما در حال صحبت است و ممکن است استراتژی که این بار به کار می‌گیرد کاملا حرفه‌ای و بی‌نقص باشد بنابراین اگر با پیش‌داوری وارد شوید، این احتمال وجود دارد که یک توافق ساده و بی‌حاشیه را به یک بحث پرکشمکش بکشید.


برگرفته شده از: اصول مذاکره را از «دکتر ظریف» یاد بگیرید!    http://iranianpath.com

دفتر کارمجازی| منشی تلفنی| دفتر مجازی| خط تلفن مجازی| خرید شماره مجازی| کسب و کار خانگی | کسب و کار جدید| فکس اینترنتی| تلفن گویا| اجاره اتاق در تهران| اجاره دفتر کارکارآفرینی | استارت آپ

افزایش اعتماد به نفس

۴ تمرینی که بی‌تردید اعتماد به نفس شما را تقویت می‌کند

از هر کارآفرین موفقی که درباره رمز موفقیتش بپرسید، به احتمال بسیار زیاد اعتماد به نفس از موارد بالای فهرست وی خواهد بود. دلیلش این است که کارآفرینان در عین حال که با افراد مناسب در ارتباطند باید مستقل فکر و عمل کنند، با این که دست به خطر می‌زنند باید عاقلانه رفتار کنند، و با این که رؤیاپردازند باید درمورد آینده خود کاملاً واقع‌بین باشند، و همه این‌ها از اعتماد به نفس تغذیه می‌شود.

بنا بر خرد مرسوم، اعتماد به نفس خصلتی ذاتی است یا در ابتدای کودکی آموخته می‌شود. اما واقعیت این است که اعتماد به نفس را می‌توان با تلاش و اراده به دست آورد.

این چهار روش به شما کمک می‌کند اعتماد به نفس خود، و به دنبال آن فرصت‌ها، بهره‌وری و موفقیت خود را افزایش دهید:

۱- زندگی‌تان را از شر منفی‌بافی خلاص کنید.

اگر می‌خواهید زندگی مثبت و شادمانه‌ای داشته باشد، باید دور و بر خود را از آدم‌های منفی که گامی در جهت شادمانی شما برنمی‌دارند پاکسازی کنید. همیشه آدم‌هایی هستند که بی‌وقفه سعی می‌کنند حال شما را بگیرند. اجازه ندهید این افراد شیره اعتماد به نفستان را بمکند. البته این کار در عمل دشوارتر است تا در حرف، به خصوص اگر با این منفی‌باف‌ها همکار باشید. این را تمرین روزانه خود بکنید که همواره در جهت ایجاد روابط مثبت و پاکسازی روابط منفی قدم بردارید.

۲- کسب و کارتان را سامان دهید.

ایجاد نقشه راهی که نشان دهد اکنون کجا هستید، کجا می‌خواهید بروید و چگونه می‌توانید به مقصد برسید به شما اعتماد به نفس می‌دهد. هدف‌های خود را در قالب فهرست کارهای روزانه، برنامه‌های هفتگی و گزارش پیشرفت کار ماهیانه و طرح کسب و کار سالیانه روی کاغذ بیاورید.

آگاهی نسبت به گذشته به شما نشان می‌دهد که کجا بوده‌اید و تا کنون چه قدر راه آمده‌اید و به این روش نسبت به حال و آینده اعتماد به نفس بیشتری به شما می‌بخشد. در واقع به شما ثابت می‌کند که پیشرفت کرده‌اید و نسبت به مسیری که پیش رو دارید دیدگاهی الهام‌بخش به شما می‌دهد.

۳- سالم بمانید.

موفقیت در کسب و کار مستلزم کار بسیار است، و کار بسیار انرژی می‌طلبد. این انرژی را می‌توانید با توجه به اصول اولیه سلامتی بالا ببرید: رژیم غذایی، ورزش و استراحت. غذاهای مغذی بخورید، شامل وعده‌های متعادل و میان‌وعده‌های مقوی که شما را برای رویارویی با دشواری‌های کار آماده می‌کند. برنامه ورزشی منظمی را در پیش بگیرید، خواه فعالیتی انفرادی (مانند پیاده‌روی، دوچرخه‌سواری یا ورزش در باشگاه)، خواه ورزش‌های گروهی. در مورد دوم، بودن در یک تیم و همکاری با دیگر اعضا برای رسیدن به هدفی مشترک اعتماد به نفس شما را تقویت می‌کند. و تا آن‌جا که در توانتان است از خواب شبانه کافی غافل نشوید تا صبح روز بعد بتوانید به قول معروف راحت از رختخواب جدا شوید.

۴- با زبان بدن اعتماد به نفستان را القا کنید.

در اینجا تکنیکی به شما یاد می‌دهیم که سبب می‌شود بی‌درنگ احساس اعتماد به نفستان تقویت شود. مطالعات نشان می‌دهد که احساس ما نسبت به خودمان به سادگی تنها با تغییر حالت بدنمان تغییر می‌کنند. گرفتن حالت بدنی القاکننده قدرت، مانند ایستادن همچون قهرمانان، به راستی با افزایش سطح کورتیزول در مغزمان بر فیزیولوژی‌مان اثر می‌گذارد. در خلوت خود این تکنیک را تمرین کنید و شاهد نتیجه آنی‌اش باشید. سپس آن را در مقابل دیگران (البته به شیوه‌ای نامحسوس‌تر) امتحان کنید و ببینید که واکنش دیگران به زبان بدن شما چگونه است.

این تمرین‌ها، به شرط این که مرتب آن‌ها را به کار ببندید، کمک بسیاری به شما خواهد کرد. اعتماد به نفس ارزشمندترین دارایی شماست. پس دست دست نکنید و از همین امروز حس اعتماد به نفس را در خود تقویت کنید.


برگرفته شده از : Practices Certain to Make You Confident    http://www.entrepreneur.com

دفتر کارمجازی| منشی تلفنی| دفتر مجازی| خط تلفن مجازی| خرید شماره مجازی| کسب و کار خانگی | کسب و کار جدید| فکس اینترنتی| تلفن گویا| اجاره اتاق در تهران| اجاره دفتر کارکارآفرینی | استارت آپ

چگونه اعتماد به نفس خود را افزایش دهیم؟

چگونه اعتماد به نفس خود را بالا ببریم؟

اغلب افراد موفق اعتماد به نفس بالایی دارند. پر واضح است که آنها به خود و آنچه که انجام می دهند ایمان دارند. به یاد داشته باشید موفقیت آنها سبب افزایش اعتماد به نفسشان نشده؛ بلکه روحیه ی خودباوری این افراد، آنها را به سمت موفقیت سوق داده است.

یک انسان با اعتماد به نفس سالم و طبیعی می تواند احساس خوبی نسبت به خود داشته باشد، ارزش خود را بداند و بخاطر قابلیت ها، مهارت ها و موفقیت هایش احساس غرور و رضایت کند. اما کسی که اعتماد به نفس ضعیفی دارد، احساس می کند مورد قبول و علاقه ی هیچ کس نیست و نمی تواند هیچ کاری را درست انجام دهد. امروز قصد داریم شما را با هشت راهکاری که به کمک آنها می توانید اعتماد به نفس خود را بالاتر ببرید، آشنا کنیم.

در نظر داشته باشید که شک، محصول باور نداشتن به خود است. وقتی شما خودتان را باور ندارید، چطور می توان انتظار داشت کسی به شما، ایده ها و توانایی هایتان ایمان داشته باشد؟ برای غلبه بر چالش های جدید، باید اعتماد به نفس داشته باشید. افراد ترسو و هیچگاه نمی خواهند از حریم آسایش خود بیرون بیایند. به همین دلیل افرادی که اعتماد به نفس کافی ندارند، همواره از کنار فرصت های مناسب عبور کرده یا در یک بن بست شغلی گیر می کنند. افرادی که اعتماد به نفس ندارند، مغلوب شرایط دشوار خارجی می شوند.

افراد موفق هیچگاه موانع را باور نداشته و همواره در پی عبور از آنها هستند. هیچکس جز خودتان نمی تواند در رسیدن به موفقیت، پیشرفت و آنچه می خواهید انجام دهید، مانع شما شود. حالا زمان آن فرا رسیده است که شک به خود و توانایی هایتان را دور بریزید و با تلاشی دو چندان برای رسیدن به موفقیت، رو به جلو حرکت کنید.

اعتماد به نفس یکی از ارکان اصلی پیشرفت شغلی است و اگر بتوانید این قابلیت را در خودتان افزایش دهید، به جاهایی خواهید رسید که حتی فکرش را هم نمی کنید. هر کسی می تواند با داشتن روشی مناسب و تلاشی مضاعف، اعتماد به نفس خود را بالا ببرد. مطمئناً با برداشتن هر قدم در این راه، حس اعتماد به نفس بیشتری خواهید کرد. سعی کنید این ۸ راهکار را در بطن زندگی خود به کار ببندید:

۱- ارزیابی منصفانه ای از خودتان داشته باشید

جانی یونایتس فوتبالیست معروف آمریکایی می گوید «بین غرور و اعتماد به نفس تفاوت وجود دارد؛ غرور زمانی است که شما در مورد خودتان دست به بزرگنمایی بزنید. در حالیکه اعتماد به نفس، به معنای باور داشتن به توانایی خود در انجام کارهاست. به عبارت دیگر اعتماد به نفس از طریق تلاش فراوان به دست می آید و آنهایی که این ویژگی را دارند، افرادی خودآگاهند. به یاد داشته باشید هنگامی که اعتماد به نفس شما از توانایی تان فراتر رود، دچار خود بزرگ بینی خواهید شد؛ بنابراین بین این دو تفاوت قائل شوید.

شالوده ی اعتماد به نفس حقیقی بر پایه ی واقعیت ها بنا شده است. برای اینکه بتوانید اعتماد به نفستان را بالا ببرید، باید ارزیابی دقیق و صادقانه ای از خود و توانایی هایتان داشته باشید. اگر هنوز نقاط ضعفی در شما وجود دارد، برای بهبود آنها برنامه ریزی و راهی پیدا کنید تا اثرات منفی شان را به حداقل برسانید. به خاطر داشته باشید بی توجهی نسبت به نقاط ضعف و یا نقطه ی قوت نشان دادن آنها، هیچ کمکی به از بین بردنشان نخواهد کرد. به همین ترتیب، داشتن درک درست از توانایی ها می تواند انتقادات یا بازخورد های منفی را کاهش و به شما اعتماد به نفس بیشتری بدهد.

۲- “نه” بگویید

تحقیقات انجام شده در دانشگاه کالیفرنیا نشان داد که هر چقدر نه گفتن برایتان دشوارتر باشد، احتمال اینکه به اضطراب، فرسودگی شغلی و حتی افسردگی دچار شوید، بیشتر می شود و همه ی این عوامل باعث کاهش اعتماد به نفس در شما خواهند شد. افرادی که اعتماد به نفس بالایی دارند به خوبی می دانند که “نه” گفتن، به نفع آنهاست. این افراد چنان عزت نفسی دارند که مخالفت خود را به وضوح بیان می کنند. وقتی زمان نه گفتن فرا می رسد، آنها از جملاتی مانند “فکر نمی کنم بتوانم انجام دهم” یا “شک دارم” استفاده نمی کنند. این افراد با اعتماد به نفس “نه” می گویند زیرا می دانند نه گفتن به یک تعهد جدید، احترام به تعهدات فعلی شان است و به آنها فرصت می دهد تا با خیال راحت، وظایف قبلی شان را انجام دهند.

۳- با رئیس خود ارتباط خوبی برقرار کنید

یک ارتباط پرتنش با کارفرما می تواند اعتماد به نفس افراد باهوش را نیز تخریب کند. البته با وجود انتقاد رئیستان از عملکرد شما یا تضعیف روحیه ی مشارکتتان در تیم، حفظ اعتماد به نفس دشوار است اما باز هم تلاش کنید آن را از دست ندهید. همواره سعی کنید تا نقاطی که باعث سوتفاهم شده و ارتباط شما را با رئیستان خراب کرده بیابید و در جهت رفع آن تلاش کنید. اگر به هیچ وجه نتوانستید این ارتباط را درست کنید، وقتش فرا رسیده است که به دنبال شغل دیگری باشید.

۴- به دنبال پیروزی های کوچک باشید

افرادی که اعتماد به نفس دارند همواره خود را به چالش می کشند و در برابر دیگران روحیه ای رقابتی دارند؛ هرچند تلاش شان به موفقیت های کوچک ختم شود. گفتنی است پیروزی های کوچک می توانند سبب ایجاد گیرنده های آندروژنی جدیدی در مغز شوند که باعث به وجود آمدن روحیه ی قدردانی و افزایش انگیزه خواهد شد. این افزایش تعداد گیرنده های آندروژنی باعث اثربخشی بیشتر هورمون تستوسترون شده و در نتیجه اعتماد به نفس و اشتیاقتان برای مواجه با چالش های پیش رو بیشتر خواهد شد. بخاطر داشته باشید وقتی موفقیت های کوچکی را پشت سر هم طی کرده باشید، این افزایش اعتماد به نفس برای مدتی طولانی با شما خواهد بود.

۵- یک راهنما برای خودتان پیدا کنید

هیچ کس به اندازه ی شخص باتجربه و باهوشی که راه صحیح را نشانتان دهد و شما را تشویق کند، نمی تواند باعث افزایش اعتماد به نفس در شما شود. در واقع، یک حامی خوب مانند آیینه عمل می کند و دیدگاهی به شما می دهد که باید برای باور به خود آن را مد نظر داشته باشید.

فراموش نکنید آگاهی باعث افزایش اعتماد به نفس می شود. دانستن اینکه در هر لحظه در چه جایگاهی قرار دارید، باعث افزایش تمرکز و اثربخشی انرژی شما در انجام امور خواهد شد. به علاوه، یک مشاور خوب می تواند بعضی نکات مربوط به فرهنگ درونی شرکت ها را با توجه به روحیه ای که دارید، به شما آموزش دهد. دانستن قوانین نانوشته برای انجام کارها در محل کار، یکی از روش های عالی برای افزایش اعتماد به نفس است.

۶- به طور منظم ورزش کنید

مطالعات انجام شده در مؤسسه ی تحقیقاتی اونتاریو نشان می دهد افرادی به مدت ۱۰ هفته و هقته ای ۲ بار ورزش می کنند، به مراتب از نظر اجتماعی، هوشی و جسمانی توانمندی بیشتری دارند. ورزش کردن علاوه بر اینکه تناسب اندام شما را حفظ می کند، اعتماد به نفستان را نیز بالا می برد. تمرینات بدنی سبب آزاد سازی اندورفین در بدن نیز می شوند و روحیه ی شما را مثبت و پر نشاط خواهند کرد. بنابراین همواره برای تمرینات ورزشی خود برنامه ریزی کنید؛ خواهید دید که اعتماد به نفستان بالا خواهد رفت.

۷- شیک لباس بپوشید

چه بخواهید چه نخواهید، طرز لباس پوشیدنتان تأثیر بسزایی در نگرش مردم نسبت شما دارد. رنگ، برش و نوع لباس و حتی اکسسوری هایی که استفاده می کنید نیز بیانگر نوع ارتباطی است که می خواهید با دیگران برقرار کنید. از طرف دیگر، نحوه ی لباس پوشیدن هر فرد نشانگر دیدگاهی است که نسبت به خودش دارد. مطالعات نشان داده اند افراد، زمانی که رسمی لباس می پوشند در مقایسه با زمانی که لباس های معمولی خود را به تن می کنند، لحن و طرز حرف زدنشان فرق می کند.
برای افزایش اعتماد به نفس، شیک لباس بپوشید. خوش پوش بودن یکی از راه های ساده برای افزایش اعتماد به نفس است. لباسی را انتخاب کنید که نشان دهنده ی شخصیت شماست، حتی اگر مجبور باشید زمان بیشتری را برای انتخاب لباس در مراکز خرید صرف کنید یا صبح ها زودتر از خواب بیدار شوید.

۸- قاطعانه صحبت کنید، نه تهاجمی

داشتن روحیه ی پرخاشگری نشان دهنده ی اعتماد به نفس نیست؛ بلکه زورگویی شما را نشان می دهد. هنگامی که خودتان را باور نداشته باشید، به راحتی و بدون اینکه بخواهید، قلدری و دیگران را تهدید می کنید. سعی کنید در اظهار نظر های خود، بدون اینکه تهاجمی عمل کنید و شخصیت دیگران را زیر سوال ببرید قاطعانه سخن گفتن را تمرین کنید. بخاطر داشته باشید هیچگاه نمی توانید بدون اینکه روی خودتان کنترل داشته باشید، اعتماد به نفستان را افزایش دهید. همواره با صدا و لحن مناسب حرف بزنید و نسبت به طرز ایستادن خود حساس باشید. حالت بازوها، دست ها و استفاده ی بجا از آنها در هنگام حرف زدن، می تواند اعتماد به نفس را در ظاهر شما نمایان کند.

با همه این تفاسیر، اعتماد به نفس صفتی است که خود شما آن را یا تقویت می کنید، یا از بین می برید. به یاد داشته باشید اعتماد به نفس ریشه در واقعیات دارد. این ویژگی مانند دانشی است که به مرور زمان بیشتر می شود. مطمئن باشید اگر با قدرت اعتماد به نفس، رو به جلو حرکت کنید، از عهده ی هر کاری برخواهید آمد.


برگرفته شده از: ۸ روش برای بالا بردن اعتماد به نفس    http://digiato.com

 Ways to Boost Your Confidence      http://www.entrepreneur.com

دفتر کارمجازی| منشی تلفنی| دفتر مجازی| خط تلفن مجازی| خرید شماره مجازی| کسب و کار خانگی | کسب و کار جدید| فکس اینترنتی| تلفن گویا| اجاره اتاق در تهران| اجاره دفتر کارکارآفرینی | استارت آپ

بی خانمان

چگونه یک بی خانمان می تواند تبدیل به یک مدیرعامل شود؟

شاید فکر کنید رسیدن از درجه ی دستیاری به مدیر عاملی، بزرگ ترین داستانی است که در دنیای کسب و کار خواهید شنید. اما در مورد بی خانمانی در ۱۶ سالگی و رسیدن به مدیر عاملی یکی از بزرگترین شرکت های تغذیه و مواد غذایی ظرف چند دهه چه نظری دارید؟

این داستان زندگی دیوید سندوال است، کسی که Purium را با شعار محصولات غذایی سالم تأسیس کرد. پیوریم از طریق هزاران کارآفرین، به فروش ۵۰ نوع پودر، شربت و مکمل غذایی اشتغال دارد و با این کار در سال ۲۰۱۴ درآمدی ۴۷ میلیون دلاری کسب کرد و انتظار دارد با رشدی ۲۶۷ درصدی ظرف سه سال، در سال ۲۰۱۵ درآمد خود را به ۷۵ میلیون دلار برساند.

دیوید سندوال قصد دارد پا را از این نیز فراتر بگذارد. او در مصاحبه ی اخیر خود گفته است «به دید من، آنچه تا کنون به آن دست پیدا کرده ام، پله ی جهش به سمت دستاوردهای بزرگ تر است. هدف من تبدیل شدن پیوریم به یک شرکت چند میلیارد دلاری است و می دانم از پس این کار بر می آیم».

او موانع بزرگی را پشت سر گذاشته است. خودش در این باره می گوید: «بچه که بودم، خانواده ام به نان شب محتاج بود. من بیشترین انگیزه را از دورانی گرفتم که بی خانمان بودم و شب ها روی زمین و زیر سقف آسمان می خوابیدم».

بی خانمانی الهام بخش او برای کمک به دیگران شد. آنگونه که خودش می گوید «وقتی روی زمین خاکی بخوابید، باید نگران جانورانی باشید که ممکن است به محل خواب و لباس های شما راه پیدا کنند. بنابراین یاد می گیرید برای دور نگه داشتن حشرات اقدامات احتیاطی مختلفی انجام دهید. خاطرم هست شب ها به آسمان نگاه می کردم و با خدا راز و نیاز می کردم و می گفتم این شرایطی است که من در آن قرار دارم، اما خودم این نیستم. تا از سطل آشغال ها غذا پیدا نکنید و روی خاک نخوابید، معنای واقعی درماندگی را درک نخواهید کرد. استیصال بی پایانی که من در سن ۱۶ سالگی تجربه کردم، به نیروی پیشران من برای پیشرفت و کمک به دیگران بدل شد».

اما سندوال چگونه از کارتن خوابی به موفقیت رسید؟ ۵ عامل زیر به گفته ی خودش نقشی کلیدی در این مسیر داشته اند:

۱- خودشناسی و پیدا کردن مسیر درست

چطور بفهمیم مسیر درست برای ما کدام است؟

سندوال مدتها این طرف و آن طرف رفت تا در نهایت در مسیر درست قرار گرفت. وی در این باره می گوید: «من سال ها متوجه ارزش خودم نبودم. تا اینکه در اوایل دهه ی ۱۹۹۰ مجری یک برنامه ی رادیویی شدم و مردم کم کم به من توجه نشان دادند. در این دوران بود که به پتانسیل خودم پی بردم و خود واقعی ام را کشف کردم. آن تجربه کمک کرد اعتماد به نفس لازم برای انجام کار مورد علاقه ام، که همان کمک و راهنمایی دیگران است را پیدا کنم».

دیوید سندوال عقیده دارد همه باید تا جایی که می توانند وقت خود را در این مسیر صرف کنند. او می گوید «من ۱۰۰ درصد وقتم را به انجام کاری می گذرانم که دوست دارم. به بیان دیگر، هر کاری که برای پیوریم انجام می دهم برایم لذتبخش است. مهارت خوبی در مذاکره ی معاملات دارم، اما ترجیح می دهم از طریق تأثیرگذاری بر تغذیه، مکمل های غذایی و تجربه ی مردم در زندگی، وقتم را صرف نجات زندگی آنها کنم».

۲- ایستادگی برباورها

برای اینکه سازمان موفقی بنا کنید باید اعتقاد راسخ داشته باشید و از تلاش برای تحقق آنچه به آن باور دارید دست نکشید.

سندوال رهبرانی که الهام بخش دیگران می شوند را می ستاید. او می گوید: «الگوهای من اینها هستند: مادر ترزا، مارتین لوتر و گاندی. همه ی آنها موفق بوده اند چون از نیاز های برطرف نشده ی مردم حرف می زدند، و پای اعتقاداتشان می ایستادند. ایستادگی آنها تغییرات چشمگیری در پی داشته است».

۳- به انجام رساندن کارها

ایده آل های بلند پروازانه داشتن می تواند برای کارآفرینان و کارمندان یک شرکت انگیزه ی بسیار بزرگی محسوب شود.

اما چیزی که بیش از همه اهمیت دارد، تبدیل کردن این انگیزه به عمل است. سندوال توانایی خود در این زمینه را به نحو احسن به نمایش گذاشته است. او در این باره می گوید: «از نظر من موفقیت این است که خانواده و دوستانم بدانند دوستشان دارم، انتظاراتم در شرکت برآورده شوند، فهرست کارهای روزانه ام همه انجام شوند، و در نهایت، در تحقق بخشیدن به این اهداف، به خودم و دیگران استرس وارد نکنم».

۴- ساختن یک تیم عالی

با بزرگ شدن شرکت، دیگر کسی قادر نیست یک تنه از پس تمام کارها بر بیاید. طبیعی است کارآفرینی که می خواهد کار بزرگی انجام دهد باید افراد فوق العاده ای در اطراف خود داشته باشد که چشم انداز مشابهی نسبت به آینده دارند.

اما چه کسانی را باید به تیم خود اضافه کنید؟ پاسخ این سؤال برای سندوال این است: کسانی که می توانند کاری را خوب انجام دهند که خودتان مهارت چندانی در انجامش ندارید. او می گوید: «یکی از دوستانم درس خوبی به من داد. او گفت باید ۲۰ وقت خود را به آموزش، و ۸۰ درصد آن را به یادگیری اختصاص دهید. من کارآفرینی ماهری هستم، و خودم را با مدیران بسیار قابلی احاطه کرده ام. می دانم در مورد چه چیزهایی دانش و اطلاعات کافی ندارم و کسانی که در آن زمینه ها از من بیشتر می دانند را به این جمع اضافه می کنم».

او ادامه می دهد «عضوی از یک تیم بودن همیشه در انجام امور کاری و حتی غیر کاری بیشترین انگیزه را به من داده است. همیشه به دنبال این بوده ام که خودم را در جمع کسانی قرار دهم که از من بهتر یا باهوشتر بوده اند، نه «بله قربان» گو هایی که بتوانم برایشان مدیر بازی در بیاورم. من در کسب و کار این را سرلوحه ی کارم قرار دادم و همین موضوع به موفقیت پیوریم منجر شد».

۵- برقراری ارتباط با دیگران

اگر بتوانید تیم خوبی جمع کنید، کار کردن با آنها نیز برایتان آسان تر خواهد بود. همه چیز به توانایی ارتباط با دیگران بر می گردد.

سندوال ثابت کرده است در این کار مهارت بالایی دارد. او می گوید «چیزی که می خواهم بگویم احتمالاً حرف همه ی کسانی است که برایشان کار کرده ام: من توانایی فوق العاده ای در برقراری ارتباط با دیگران در هر زمینه ای دارم. از اعماق وجودم به فکر بقیه هستم و این ویژگی به من اجازه داده است در کارهایم موفق شوم. خیلی وقت پیش یاد گرفتم که مردم اگر به شخص خودتان اعتماد داشته باشند، به برندتان نیز اعتماد خواهند کرد. به همین سادگی».

لازم نیست بی خانمان باشید تا از دیدگاه های سندوال بهره ببرید.


برگرفته شده از: از بی خانمانی تا مدیر عاملی   http://digiato.com

 How This Formerly Homeless Entrepreneur Became an Uber-Successful CEO       http://www.inc.com

 دفتر کارمجازی| منشی تلفنی| دفتر مجازی| خط تلفن مجازی| خرید شماره مجازی| کسب و کار خانگی | کسب و کار جدید| فکس اینترنتی| تلفن گویا| اجاره اتاق در تهران| اجاره دفتر کارکارآفرینی | استارت آپ

روتین روزانه, هنرمندان چگونه کار می کنند

۷ عادت نابغه ها

نوابغ با بقیه ی انسان ها تفاوت دارند. آنها متفاوت می اندیشند و متفاوت عمل می کنند. اما آیا ممکن است عادات مشابهی با هم داشته باشند؟ میسون کری، نویسنده ی کتاب «روتین روزانه: هنرمندان چگونه کار می کنند»، در این کتاب سعی می کند به این سؤال پاسخ دهد. او تلاش می کند در رفتار های فرانتز کافکا، فرانک زاپا و امثال آنها ویژگی های مشترکی بیابد.

شاید زاپا در این میان نگنجد اما کارل مارکس، وودی آلن، پابلو پیکاسو و تویلا تارپ چرا. اندی وارهول و جین آستن نیز همینطور. کری حکایات و داستان های زیادی از نوابغ مورد بحث ارائه می کند. سپس مجله ی کسب و کار هاروارد تلاش می کند تا حد امکان در میان این نوابغ عادات و ویژگی های مشترکی بیابد که قطعاً فهرست جالبی خواهد بود.

۱- نوابغ پیاده روی های طولانی را دوست دارند

نوابغی از این دست همگی به پیاده روی های طولانی علاقه داشته اند. این کار مغزشان را باز می کرده است و یکی از معدود انتخاب های آنان برای تحرک بدنی بوده است. گفته می شود جابز به پیاده روی علاقه داشته است. در مورد زوکربرگ نیز همین را می گویند و احتمالاً دست آخر می توان لا اقل یکی از این دو را نابغه نامید. اما ای کاش برای الگوبرداری در این زمینه چند نمونه ی خوشتیپ تر هم داشتیم.

۲- وقتی روی دور می افتند کار را متوقف می کنند

مطمعناً با خودتان فکر خواهید کرد نوابغ وقتی احساس نابغه بودنشان گل می کند، دوست دارند هرچه بیشتر و بیشتر نبوغشان را بیرون بریزند. اما اینطور نیست. آنها همیشه بخشی از کار خود را برای بعد نگه می دارند، شاید به این دلیل که روز بعد بتوانند دوباره روی دور بیفتند. اما گویا موتزارت در این میان یک استثنا بوده است. ظاهراً او وقتی روی دور می افتاده نمی توانسته جلوی خودش را بگیرد.

۳- از اندازه گیری کار انجام شده ی خود لذت می برند

ظاهراً ارنست همینگوی کلمه ها را می شمرده است. کمتر کسی می تواند حدس بزند با وجود کار با ماشین تحریر، شمارش تک تک کلمات تایپ شده (لابد آن هم با انگشت) تا چه حد می تواند دشوار باشد. با این حال، همینگوی تنها کسی نبوده که دوست داشته دستاورد هایش را بشمارد. آنتونی ترولوپ نیز تا حدودی اینگونه بوده است. احتمالاً شما هم می پرسید خب که چه؟

۴- عاشق محیط کار آرام هستند

این مورد به راحتی به دست نمی آید. مخصوصاً در دنیای امروزی که از همه انتظار می رود همه چیز از جمله اتاق کارشان را به اشتراک بگذارند (بخوانید: ارزانتر تمام می شود). تفکر به خودی خود سخت است. چه برسد به تفکر مثل یک نابغه، که ممکن است به مکان فوق العاده ساکتی نیاز داشته باشد. گراهام گرین ظاهراً ایده ی ساده ای برای این موضوع داشته است: او به هیچ کس نمی گفت دفتر کار مخفی اش کجاست. البته تقریباً منطقی به نظر می رسد؛ چنین سکوت و آرامشی کمک زیادی به آنان می کرده است.

۵- چندان اجتماعی نیستند

خیلی ها معنای اجتماعی بودن را درک نمی کنند و کلیت موضوع برایشان مصنوعی جلوه می کند؛ به ویژه در شهر های بزرگی مثل نیویورک که اجتماعی بودن در آن یعنی برای هر تعداد غریبه که می توانید با صدای بلند در مورد خودتان حرف بزنید. می توانید حدس بزنید این کار چقدر خسته کننده خواهد بود. پیکاسو و شریکش فرنانده اولیویر تنها روزهای یکشنبه بقیه را ملاقات می کرده اند. پروست هم که کلاً خود را از اجتماع کنار کشیده بود. البته اگر فقط کمی از کارهای او را خوانده باشید متوجه خواهید شد که اجتماع می تواند بابت این موضوع شکرگزار باشد. با این حال قابل درک است که زندگیِ انرژی بر اجتماعی می تواند نوابغ را از هدف خود دور کند. وقتی هدفتان این باشد که اجتماع شما را برای همیشه به یاد بسپرد، چرا به خودتان زحمت معاشرت بدهید؟

۶- بی رحمانه مشغله ی روزانه را از کار واقعی جدا می کنند

این مورد تقریباً بدیهی به نظر می رسد. همه ی ما این کار را می کنیم، اما شاید نبوغ زیادی در آن نداشته باشیم. البته در دوران فعالیت نوابغی از این دست، مردم نهایتاً با نامه و پست سر و کار داشته اند و مثل امروز ۲۰ مدل دستگاه الکترونیکی گوناگون از ۲۰ جهت مختلف به ذهن و روح انسان حمله ور نمی شده است. نوابغ آن دوران از بابت پست توئیتری توهین آمیز هر کسی که از مادرش قهر می کرده نگرانی نداشته اند و می توانستند بدون نگرانی، به فوق العاده بودن خود ادامه دهند.

۷- همسر خوبی دارند که تمام ویژگی های عجیب و غریبشان را تحمل می کند

تجربه ی من از زندگی می گوید نوابغ زیادی نداریم که در تنهایی مطلق به فعالیت مشغول بوده باشند. آنها نه تنها برای حفظ مدیریت زندگی خود، بلکه برای داشتن سطح قابل قبولی از تعادل ذهنی، با کسی زندگی می کرده اند که به آنها باور داشته، آنها را درک و از همه مهم تر، تحمل می کرده است. مواقعی که تحمل همسرانشان تمام می شده نیز آنقدر نبوغ داشته اند که همسر پر تحمل دیگری برای خود پیدا کنند. کری در مورد مارتا، همسر زیگموند فروید می گوید: «او لباس های فروید را برایش آماده می کرده، دستمال گردنش را برایش انتخاب می کرده، و حتی روی مسواکش خمیردندان می گذاشته». فروید همان مردی است که ادعا می کرده در مورد ذهن بشر خیلی چیز ها می داند. اما توصیف کری از همسر وی ممکن است باعث شود از آن دست انسان های کنترلگر و خرده فرمایشی به نظر برسد.

در نهایت می توان گفت بسیاری از نوابغ در زمان حیاتشان از نابغه بودن خود اطلاع نداشته اند. آنها برای انجام دادن کاری نوآورانه سخت تلاش می کرده اند. اما چه کسی به آنها لقب نابغه می داده است؟ اغلب مواقع داستان بدین ترتیب است که کمیته ی عجیب و غریبی متشکل از دانشگاهیان و یا رسانه ای ها، پس از مرگ این افراد آنها را نابغه می خوانند.


منابع: ۷ عادت رفتاری نوابغ   http://digiato.com

 http://www.inc.com       The 7 Consistent Routines of Geniuses

دفتر کارمجازی| منشی تلفنی| دفتر مجازی| خط تلفن مجازی| خرید شماره مجازی| کسب و کار خانگی | کسب و کار جدید| فکس اینترنتی| تلفن گویا| اجاره اتاق در تهران| اجاره دفتر کارکارآفرینی | استارت آپ

مدل کسب و کار

چگونه از موفقیت مدل‌ کسب و کار خود مطمئن شویم؟

متفاوت بودن کافی نیست؛ باید در مسیری درست، متفاوت باشید!

شرکت خدمات بی‌سیم گوگل، Project Fi، ماجراجویی جدید این کمپانی صاحب‌نام است که موفقیت یا شکست آن هنوز معلوم نیست. در حال حاضر این پروژه تنها بر روی Nexus 6 کار می‌کند و برای کاربران عادی (یا خانواده‌هایی که از داده‌ی مشترک استفاده می‌کنند) قیمت رقابتی ندارد. اما چیزی که این سرویس را از رقبایش متمایز می‌کند روش پرداخت است. کاربران برای مکالمه‌ی بدون سقف، ۲۰ دلار در ماه و برای هر ۱۰ گیگابایت دیتای استفاده شده  ۱۰ دلار می‌‌پردازند. اگر از همه‌ی دیتا استفاده نکنید در پایان ماه پول شما باز می‌گردد (که احتمالاً روی قبض ماه بعد حساب می‌شود). شرکت‌های مختلف ارائه دهنده خدمات ارتباطی انواع اعتبار دیتا را امتحان کرده‌اند؛ مثلاً T-Mobile به شما اجازه می‌دهد دیتا را تا یک‌سال نگه دارید، اما بازگرداندن پول برای دیتای استفاده نشده معمول نیست.

روش پرداخت برای این سرویس گوگل اما در مقایسه با روش‌های Verizon، AT&T، و T-Mobile متفاوت است. اما متفاوت بودن از رقبا، تضمینی برای موفقیت شما نیست. ممکن است ایده‌ای که در ظاهر جالب‌ترین ایده‌ی سال‌های اخیر به نظر می‌رسد، به ذهن شما برسد اما این به خودی خود و به تنهایی اهمیت ندارد. یک مدل کسب و کار باید علاوه بر تمایز با رقبا، مشخصات دیگری نیز داشته باشد.

در ادامه سه ویژگی مهم برای هر مدل کسب و کار معرفی می‌شود تا ببینید آیا ایده‌ی جدید شما از نظر تئوری ثبات لازم برای موفقیت را دارد یا خیر:

۱. آیا نیازی را برآورده می‌کنید؟

هر کسب و کار جدید لزوماً یک نیاز اساسی را برآورده نمی‌کند. اما بسیاری از کسب و کارهای خوب چنین حالتی دارند. تلفن هوشمند دنیای جدید مثال خوبی است. همچنین صفحه‌های انرژی خورشیدی که روی پشت‌بام خانه‌‌ها و ساختمان‌های تجاری نصب می‌شوند نیز مثال دیگری از این ایده‌ها هستند. محصولات کشاورزی مقاوم در برابر کم‌آبی، ظروف تفلون و بسیاری چیزهای دیگر که به ذهنتان می‌رسد مصداق چنین کسب و کارهایی‌اند. از طرفی همه‌ی محصولاتی که برای برطرف کردن یک نیاز برآورده نشده از مشتریان طراحی می‌شوند هم لزوماً موفق نخواهندشد. عدم موفقیت می‌تواند به دلایل مختلف باشد؛ مثلاً چیزی که به نظر شما ضروری می‌آید ممکن است برای مصرف‌کنندگان جذابیتی نداشته باشد، یا اینکه شما از ضرورت یا نیاز بازار برداشت اشتباهی داشته‌اید، یا به نحوی در برقراری ارتباط با مشتریان شکست خورده‌اید و یا بخش‌هایی از محصول یا خدمات شما آن‌قدر بد بوده‌ که وجوه مثبت و مزیت اصلی محصولتان را در چشم مشتری بی‌اثر کرده است. اما نکته مهم این است که حل یک نیاز تازه همیشه “یک نشانه‌ی خوبی” است که شما در مسیر درست هستید.

۲. آیا شبکه توزیع متفاوتی ارائه می‌دهید؟

توزیع و رساندن محصول یا خدمات به دست مشتریان می‌تواند اهمیتی هم‌سطح با خود محصول داشته‌باشد. فروش کاتالوگی (یکی از روش‌های فروش که در آن مشتری بدون دیدن محصول، تنها از روی کاتالوگ یا بروشور محصول مورد نظر را سفارش می‌داد.) در قرن ۱۹ موفق بود چون در آن زمان ناگهان با رایج شدن این روش افرادی که در شهرهای بزرگ و مرکزی زندگی نمی‌کردند این فرصت را پیداکردند که به محصولات ضروری که به روش‌های دیگر قابل دستیابی نبودند دسترسی داشته‌باشند. ارائه‌ی اینترنت بی‌سیم در هواپیما نیاز جدیدی را برآورده کرد، و در عین حال شبکه جدیدی برای ارائه‌ی خدمات اینترنتی فراهم کرد. هم‌چنین، افزایش کامیون‌های غذا نیز مثال دیگری است از رشد شبکه‌های جایگزین ارائه و توزیع کالا. به‌یاد داشته باشید مشتریان فقط محصول و خدمات کمپانی یا استارتاپ شما را نمی‌خواهند، آنها می‌خواهند محصولات و خدمات مورد نیازشان در دسترس و دستیابی به آن آسان باشد.

۳. آیا مانع یا موانعی را برطرف کرده‌اید؟

گاهی تنها برطرف‌کردن موانع یا مشکلات موجود بر سر راه مشتریان مهمترین خدماتی است که یک شرکت می‌تواند ارائه بدهد. یک مثال خیلی خوب در این زمینه، Men’s Wearhouse است. این شرکت بیش از آنکه تنها یک فروشنده‌ی کت و شلوار با قیمت‌های نسبتاً پایین و تخفیفات گهگاه باشد، ارائه‌کننده خدمات مشاوره برای کمک به افراد در پیدا کردن پوشاک جانبی و ترکیب لباس‌های مختلف است. البته در عین حال این کمپانی با ارائه‌ی پوشاک جانبی با حاشیه سود بالاتر به بازگشت سودی که کت و شلوارهای تخفیفی ندارند کمک می‌کند. از خدمات جالب دیگر این کسب و کار این است که برای مشتریانی که وقت زیادی ندارند و در عین حال نیاز به اصلاح و انجام تغییراتی بر روی کت و شلوارهای خود داشته‌باشند این فروشگاه‌ معمولاً تغییرات مورد نظر را در زمانی کوتاه و سریع برای آنها انجام می‌دهد. این مدل کسب و کار فروشگاه Men’s Wearhouse به مشتریان طبقه متوسط خدماتی را ارائه می‌دهد که معمولاً در فروشگاه‌های پوشاک سطح بالاتر دیده می‌شود.

وقتی به کسب و کار جدیدی فکر می‌کنید از خودتان بپرسید ممکن است کدامیک از این سه کار را برای مشتری‌ها انجام دهد. اگر توانستید حداقل یکی از این موارد را در محصول یا خدمات خود پیدا کنید، به احتمال زیاد در مقایسه با راه‌اندازی کسب و کاری مشابه سایر رقبا، مدل مورد نظر شما شانس بهتری برای خلق کسب و کاری موفق دارد.


برگرفته شده از: چند روش برای اطمینان از موفقیت مدل‌ کسب و کار    http://roozafarin.com

  http://www.inc.com        Tests to See if Your New Business Model Might Rock